عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 29 بهمن 1394
بازدید : 40
نویسنده : funnykadkhoda

یکی از احالی ده به اسم کدخدا به صحرا رفت و شب از قضا

حیوانی به او حمله کرد.پس از یک درگیری سخت بالاخره ب حیوان

غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست حیوان زیبا به نظر

میرسید مرد حیوان را به دوش انداخت و به سمت آبادی راه افتاد.

پس از ورود به ده همسایه اش از بالای بام او را دید و فریاد زد:

آهای مردم کدخدا یک شیر شکار کرده است!!!.

کدخدا با شنیدن اسم شیر لرزید و غش کرد.

بی چاره نمیدانست حیوانی که با او درگیر شده شیر بوده.وقتی

درگیر شده بود فکر میکرد که سگ قدیمی همسایه است وگرنه

همان اول غش میکرد و به احتمال زیاد خوراک شیر می شد.

 

اگر از بزرگی اسم یک مشکل بترسید قبل از آنکه با آن بجنگید از پا

درتان می آورد... .

توی زندگی مشکل وجود نداره همه مسعله اند و قابل حل.



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید.

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران