عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگزشتم
چشمم به مردی با لباس و کفش های گران قیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگریست
نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود:
این هم میگذرد
علت را پرسیدم گفت این دست خط من است.
چند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام.
پرسیدم پس برای چه بعد از چند سال برگشتی؟
گفت امده ام باز بنویسم:
این هم میگذرد...
مطالب مرتبط با این پست :
RSS
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید