عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 29 بهمن 1394
بازدید : 44
نویسنده : funnykadkhoda

یکی از احالی ده به اسم کدخدا به صحرا رفت و شب از قضا

حیوانی به او حمله کرد.پس از یک درگیری سخت بالاخره ب حیوان

غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست حیوان زیبا به نظر

میرسید مرد حیوان را به دوش انداخت و به سمت آبادی راه افتاد.

پس از ورود به ده همسایه اش از بالای بام او را دید و فریاد زد:

آهای مردم کدخدا یک شیر شکار کرده است!!!.

کدخدا با شنیدن اسم شیر لرزید و غش کرد.

بی چاره نمیدانست حیوانی که با او درگیر شده شیر بوده.وقتی

درگیر شده بود فکر میکرد که سگ قدیمی همسایه است وگرنه

همان اول غش میکرد و به احتمال زیاد خوراک شیر می شد.

 

اگر از بزرگی اسم یک مشکل بترسید قبل از آنکه با آن بجنگید از پا

درتان می آورد... .

توی زندگی مشکل وجود نداره همه مسعله اند و قابل حل.



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید.

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید