عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 29 بهمن 1394
بازدید : 83
نویسنده : funnykadkhoda

یه دختر و پسر کوچولو داشتن با هم بازی میکردند

پسر کوچک یه سری تیله و دختر چند تا شیرینی داشت

پسر گفت من همه ی تیله هامو بهت میدم و تو هم همه ی شیرینی هاتو به من بده و دختر

قبول کرد.

پسر بزرگترین و زیبا ترین تیله را یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد اما دختر کوچولو همون

طور که قول داده بود همه ی شیرینی ها را به پسر داد.

اون شب دختر کوچو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ را دید...

اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه.به این فکر میکرد که حتما دختر هم یه خورده از

داستان شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...

عذاب برای کسی است که صادق نیست. و آرامش از آن کسانی است که صادقند.

لذت دنیا از آنت کسانی نیست که با افراد صادق زندگی میکنند. از آن کسانی است که با

وجدان صادق زندگی میکنند... .

 

 

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید.

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید